P:1
ویوا/ته«⁵:۰۰»:
امروز دقیقا¹ماه شده بود که من به عمارت جئون اومده بودم مثلا ازدواج کردیم ولی من برده اشم پسره پرو تو عمرم دو بار دیدمش روز عروسی و قبل عروسی توی پارتی الانم لسـ انجلسه اینطور شنیدم به درک بخوام بیشتر راجب خودم بگم هیچ مهر مادری ندیدم برادرم بزرگم کرده و پدرمم فقط برام خرید میکرد هیچ علاقه ای هم بهم نداشت
مادرم وقتی منو بدنیا آورد مرد و پدرمم از اون موقعه فقط خودشو مشغول کار میکنه
رفتن حمام و Wc* و لباس کارمو پوشیدم و رفتم توی سالن
«بریم پیش کوک»
ویو کوک:«⁹:۰۰»
پاشدم ، بعد از ازدواجِ اجباریم اومدم
آمریکا و قرار شد ²ماه بمونم اینجا خیلی بهتر از کرهِ با اجوما هم هماهنگ کردم یه کار برای دختره در نظر بگیره پدرم خیلی اسرار کرد با خودم بیارمش ولی من با لونا اومدم«دوست دختر خوشگل و خوش اندام و استایل ²⁵ساله ، کوک رو از ته قلبش دوست داره و بخاطرش جونشم میده و روی کوک هم خیلی حساسه وقتی کوک ازدواج کرد کلی بحث باهاش کرد.»
زینگ ، زینگ ، زینگ «زنگ گوشی»
کوک:الو،بله؟!
پدر کوک:چطوری؟!
کوک:خوبم
پدر کوک:امروز چندتا سهام دار اومدن باند سعی کن تا فردا همینجا باشی چون مشارکت بزرگیه
کوک: پدر من ۱ماه دیگه میام
پدرکوک:نه نداریم پس فردا هم یه جشن ترتیب دادیم با عروسم بیا
کوک:باشه ، باشه
«تماس پایان یافت»
کوک:لونا عزیزم
لونا:بله عشقم?¿
کوک:باید بریم کره
لونا:هرطور که تو بخوای عزیزم
کوک:پاشو وسایلت رو بردار
لونا:برای توعم بردارم ؟
کوک،:اگه اذیت میشی میگم خدمتکارا ور دارن
لونا:ممنون میشم
«کوک لبـ هاشو به لب های لونا نزدیک کرد و لونا هم دست هاشو پشت گردن کوک حلقه کرد در همین حین هم کوک دستاشو دور کمر لونا حلقه کرد و اون رو بیشتر به خودش نزدیک کرد و حدود²⁰مینـkis رفتن و جدا شدن»
حدود ²ساعت بعد همه چیز آماده بود و کوک تا فرودگاه با ونش رفتن و بعد از اون هم با هواپیما راهی سئول شدن ،«تغریبا 1³ساعت طول میکشه»
ویو ا/ته:
رفتم توی سالن>››
اجوما : صبح بخیر دخترم
ا/ته:صبح توعم بخیر اجوما
اجوما :امروز
¹انباری توی سمت چپ راهرو
²کل حیاط
³اتاق خدمتکارا
⁴سالن پذیرایی
⁵ اتاق ارباب رو گردگیری و تمیز کن
ا/ته:اجوما اینجا کلی خدمتکار هست چرا من؟!
اجوما:امروز شنبه است و تا فردا کسی نمیاد منم شب میرم تو تنها همینجا میمونی پس بهتره تمیز کاری کنی
ا/ته:اما من نـ...
اجوما:ا/ته عجله کن
ا/ته :هوفف«رفت سراغ کارش انباری رو تمیز کردم
رفتم سراغ حیاط موقعه تمام شدن کارم یه ون مشکی توی حیاط عمارت پارک شد
اووو جئون جنگکوک بالاخره اومده
#فیک_جونگ_کوک
#سناریو
امروز دقیقا¹ماه شده بود که من به عمارت جئون اومده بودم مثلا ازدواج کردیم ولی من برده اشم پسره پرو تو عمرم دو بار دیدمش روز عروسی و قبل عروسی توی پارتی الانم لسـ انجلسه اینطور شنیدم به درک بخوام بیشتر راجب خودم بگم هیچ مهر مادری ندیدم برادرم بزرگم کرده و پدرمم فقط برام خرید میکرد هیچ علاقه ای هم بهم نداشت
مادرم وقتی منو بدنیا آورد مرد و پدرمم از اون موقعه فقط خودشو مشغول کار میکنه
رفتن حمام و Wc* و لباس کارمو پوشیدم و رفتم توی سالن
«بریم پیش کوک»
ویو کوک:«⁹:۰۰»
پاشدم ، بعد از ازدواجِ اجباریم اومدم
آمریکا و قرار شد ²ماه بمونم اینجا خیلی بهتر از کرهِ با اجوما هم هماهنگ کردم یه کار برای دختره در نظر بگیره پدرم خیلی اسرار کرد با خودم بیارمش ولی من با لونا اومدم«دوست دختر خوشگل و خوش اندام و استایل ²⁵ساله ، کوک رو از ته قلبش دوست داره و بخاطرش جونشم میده و روی کوک هم خیلی حساسه وقتی کوک ازدواج کرد کلی بحث باهاش کرد.»
زینگ ، زینگ ، زینگ «زنگ گوشی»
کوک:الو،بله؟!
پدر کوک:چطوری؟!
کوک:خوبم
پدر کوک:امروز چندتا سهام دار اومدن باند سعی کن تا فردا همینجا باشی چون مشارکت بزرگیه
کوک: پدر من ۱ماه دیگه میام
پدرکوک:نه نداریم پس فردا هم یه جشن ترتیب دادیم با عروسم بیا
کوک:باشه ، باشه
«تماس پایان یافت»
کوک:لونا عزیزم
لونا:بله عشقم?¿
کوک:باید بریم کره
لونا:هرطور که تو بخوای عزیزم
کوک:پاشو وسایلت رو بردار
لونا:برای توعم بردارم ؟
کوک،:اگه اذیت میشی میگم خدمتکارا ور دارن
لونا:ممنون میشم
«کوک لبـ هاشو به لب های لونا نزدیک کرد و لونا هم دست هاشو پشت گردن کوک حلقه کرد در همین حین هم کوک دستاشو دور کمر لونا حلقه کرد و اون رو بیشتر به خودش نزدیک کرد و حدود²⁰مینـkis رفتن و جدا شدن»
حدود ²ساعت بعد همه چیز آماده بود و کوک تا فرودگاه با ونش رفتن و بعد از اون هم با هواپیما راهی سئول شدن ،«تغریبا 1³ساعت طول میکشه»
ویو ا/ته:
رفتم توی سالن>››
اجوما : صبح بخیر دخترم
ا/ته:صبح توعم بخیر اجوما
اجوما :امروز
¹انباری توی سمت چپ راهرو
²کل حیاط
³اتاق خدمتکارا
⁴سالن پذیرایی
⁵ اتاق ارباب رو گردگیری و تمیز کن
ا/ته:اجوما اینجا کلی خدمتکار هست چرا من؟!
اجوما:امروز شنبه است و تا فردا کسی نمیاد منم شب میرم تو تنها همینجا میمونی پس بهتره تمیز کاری کنی
ا/ته:اما من نـ...
اجوما:ا/ته عجله کن
ا/ته :هوفف«رفت سراغ کارش انباری رو تمیز کردم
رفتم سراغ حیاط موقعه تمام شدن کارم یه ون مشکی توی حیاط عمارت پارک شد
اووو جئون جنگکوک بالاخره اومده
#فیک_جونگ_کوک
#سناریو
- ۴.۰k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط